ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
392
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ابن ملك را قزوين دادند ، و اندر ماه جمادى الاول سنه اربع و ثلاثين و ثلثمائه ابو الحسن بوئى اندر بغداد رفت ، و خليفه او را بنواخت و اكرام كرد و خلعت داد و معز الدوله لقب داد ، و [ دو ] برادرش را عماد الدوله ، و ركن الدوله بنويشتند [ 1 ] ، و نقش زر و درم اندر بغداد و هر جايگاه بنام ايشان زدند ، و پس اندر جمادى الآخر المطيع بالله بخلافت بنشست و اندر ماه ( 255 - ب ) جمادى الاولى سنهء ثمان و ثلاثين و ثلاثمائة عماد الدوله بجانب شيراز بمرد ، و مدت پادشاهى او شانزده سال بوده است ، و بعد از آن ركن الدوله [ را ] از دختر حسن پيروزان پسرى زاد در بيست و پنجم ماه رمضان سنه احدى و اربعين و ثلثمايه باصفهان ، و ويرا بنام عماد الدوله برادرش بازنهاد [ 2 ] ابو الحسين على بن [ ركن الدوله ] و شاهنشاه فخر الدوله او بود ، و از دختر سالار مرزبان [ 3 ] نام او بدر الدجى پسر ديگر آمدش ابو العباس خسرو پيروز نام نهادش و عز الدوله [ را ] بجاى عماد الدوله بجانب شيراز فرستاد ، و از اين حدود و آنچ برادرش [ را بود ] او را داد ، [ 4 ] و آن بناها بشيراز و سراها [ ى ] عضد در اين تاريخ كردند ، پس معز الدوله در خلافت المطيع باللّه ببغداد بمرد اندر شب سهشنبه هفد [ هم ] ماه ربيع الآخر سنه ست و خمسين و ثلثمائه ، و بجاى او پسرش بنشست بختيار ، و مدت پادشاهى او بيست و دو سال ، و بختيار را عز الدوله لقب دادند و برادرى ديگر بود نام او ابو اسحق و لقب عمد الدوله [ 5 ] و يكى ديگر نام او ابو طاهر ، و بعد از مدتى عز الدوله بختيار از عم ياورى خواست از تشويش و اضطراب لشكر ، و ركن الدوله
--> [ ( ) ] و در قزوين با ركن الدوله جنگيده لشكرش بگريختند و مرزبان اسير شد و در قلعهء سميرم حبس شد ( ك : 8 ص 158 - 159 ) و از كامل برمىآيد كه دختر مرزبان بن محمد زن ركن الدوله بوده است ( 8 ص 187 ) و نيز على بن كامه نامى از امراى آذربايجان خواهرزادهء ركن الدوله بوده است ( 8 ص 174 ) و اللّه اعلم . و از متمم جمله چيزى افتاده است . [ ( 1 ) ] كذا ؟ و ظ از تصرفات قراء نادان باشد ، و عوام خراسان نوشتن را نويشتن گويند ! [ ( 2 ) ] اصل : زنهار [ ( 3 ) ] اين همان مرزبان بن محمد بن مسافر است كه بحبس ركن الدوله افتاد بقلعهء سميرم و از آنجا بدستيارى مادرش بگريخت [ ( 4 ) ] ظ عضد الدوله يعنى آنچه معز الدوله را برادران داده بودند ركن الدوله عضد الدوله را داد در حدود فارس و عز الدوله ببغداد رفت كه نامش بختيار بود [ ( 5 ) ] ظ : عميد الدوله .